يا مثل خر كيف مي كني؟![]()
***********************
يارو نوشابه ميخوره، گازشو ميگيره ميره شمال![]()
***********************
غضنفر: اون مورچه رو ميبيني كه بالاي اون كوهه؟
قل مراد: كدومو ميگي؟ اوني كه چشماش بسته است
يا اوني كه چشماش بازه؟
به یارو میگن چقدر لاغر شدی ، میگه: نباید از ظاهر آدما قضاوت کرد
.
.
.
.
جدیدترین متلک سال : بچه برو با هم خوشه ای هات بازی کن
.
.
.
طرف دیسک کمر داشته، بچش با کیفیت به دنیا میاد!
.
.
.
.
یه یارو میگن اینجا چی کار میکنی میگه پس کجا چی کار کنم!
.
.
.
از حیف نان می پرسن صورتی چه رنگیه؟ می گه قرمز یواش
.
.
تو شهر حیف نون اینا (!) کراوات مد شده… تا الان ۵۰ نفر تلفات داشته!
.
.
.
دلداری غضنفر به عیالش: مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی
.
.
به حیف نون میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم. خودم فردا بهش زنگ میزنم!
.
.
.
حیف نون داشته هلو می خورده، به هسته اش که می رسه میگه به به! گردو هم داره!
.
.
.
.
به غضنفر میگن شنیدیم آدم شدی! غضنفر میگه: نامردا شایعه کردن!
.
.
از حیف نون می پرسند تا حالا مربا بالنگ خوردی؟ می گه من که همیشه با دست می خورم!
.
.
.
به حیف نون می گن: نفت، طلای سیاه است. حیف نون فرداش یه ۵ لیتری می اندازه گردنش!
.
.
.
می دونی چینی ها به دوقلو چی میگن؟ این چون اون، اون چون این!
.
.
.
می دونی نصف النهار چیه؟ شامی است که از نهار باقی مانده.
.
.
.
اگه گفتی Love is Your Face یعنی چی؟ یعنی جمالتو عشقه!
.
فری خوشحال میره خونه میبینه زنش نیست، همه جا رو میگرده یهو یادش میاد مجرده !
.
.
.
قلقلک دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخی با اسلحه در حالت رگبار است !
.
.
سؤال خفن امتحان تاریخ : احمد شاه قاجار را فقط نام ببرید؟
.
.
غضنفر روشنفکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن !
.
.
.
.
تبریک حیف نون : سالی پر از توأم و سرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم
.
.
.
یارو پول نداشت خونه بسازه میگفت شهردار ی تراکم نمیده!
.
.
.
وقتی مضرات سیگار رو توی یه مجله خوندم انقدر ترسیدم که قسم خوردم دیگه مجله نخونم !
.
.
.
ﺑﻪ حیف نون ﻣﯿﮕﻦ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﻣﻨﺎﺭ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ ﭼﻨﺎﺭ! ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺨﻮﻧﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺧﯿﺎﺭ!!!!!!!!
.
.
حیف نون بعد از دعوا و جر و بحث با خانمش: اگه بخاطر یارانه ها نبود تا الان میکشتمت !!!
.
.
.
یه معتاداشته سیگار می کشیده میگه:ای بابایه ژمین لرژه هم نمیاد خاکستر سیگارمونو بریژه
.
.
از برادران یوسف پرسیدن وقتی یوسف را در چاه انداختین چه گفت : گفت شلپ !
.
.
.
ته دیگ چیست؟ آخرین امید حیف نون برای سیرشدن
.
.
.
.
غضنفر پاش درد میگیره، قرص مسکن میگذاره تو جورابش!
.
.
غضنفر چهار تا قالب صابون م یخوره که به مرز خود کفایی ( خود کف آیی ) برسه!
.
.
به غضنفر می گن تا حالا گول خوردی؟ میگه آدم که گول نمی خوره! گول آدمو می خوره
.
.
.
حیف نون خوابیده بوده، میان بیدارش کنن می بینن پین کد (Pin Code) می خواد!
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
زگهواره تا گور دانش بجوی
تصویری از آخرین لحظات حیات پرفسور حسابی
پزشکان به این نتیجه رسیدند که معالجه روی قلب استاد دیگر اثری ندارد
حتی ماسک تامین اکسیژن را برداشته اند تنها سنسورهای تپش قلب روشن است
شگفت اینکه در چنین حالتی در کمال حیرت پزشکان بیمارستان کانتونال دانشگاه ژنو،
پروفسور حسابی در آخرین لحظات حیات به چیزی جز مطالعه و افزایش دانش نمی اندیشد
این تصویر را یکی از کارکنان خود بیمارستان به عنوان تصویری تکان دهنده و تاثیرگذار ثبت کرده است
روحشون شاد

برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
ه روز یه پسره میره قنادی میگه آقا ببخشین کیک ۵۰طبقه دارین؟
یارو میگه نه نداریم
باز فردا و پس فردا و روزاهای بعد به همون سوال رو هی میپرسه عاقبت شیرینی فروشه میگه بزار این کیک رو درست کنم یه پولی به جیب بزنم فرداش که میاد میپرسه یارو میگه بله که داریم پسره میگه پس بی زحمت از طبقه ی پنجاهمش ۲۵۰گرم بدین
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
تبلیغ یه آموزشگاه تعلیم رانندگی که رو درش نوشته بود رو داشته باش:
"بانوانی که پارک دوبل را طی دوره ی یک ماهه فرا گیرند
از پنجاه درصد تخفیف ویژه ی ما برخوردار خواهند شد!!!!!!"
میدونن که خبری نیس از این شرایط میذارن


برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
خلا ۳ پراید و انواع مختلف:
۱۱۱

۱۳۲

۱۳۱

۱۴۱

میگن ۱۲۵ و ۱۱۲ و ۱۱۰ و۱۱۸ تو راهند...
هاچ بک
هاچ زنبور عسل
حاج آقا پراید و .....رو ساختن
ونسل جدید وانت پراید کارا فرزند جدید پراید....

در آخر چندتا دعا میکنم بلند بخون و بگو آمین
ای خدا.....شکرت......
خدایا تمام مسئولین وخدمتگذاران عرصه ی خودرو را که واقعا فشار زیادی رو تحمیل میکنن ببخش و بیامرز
خداوندا صنعت و تکنولوژی رو انقدر پیشرفت بده تا خدمتگذاران عرصه خودرو بتونن پراید فضانورد بسازن
خداوندا به پراید صبر ایوب بده.....
خداوندا روح پیکان رو از این برکاتی که شامل خودرو شده بی نصیب نگذار
پیکان نیستی! که این روزای عزت رو ببینی
حالا یه کم جدی تر:
خدوندا مسئولین و خدمتگذاران عرصه طلاو ارز و خودرو که پولدارن ...پولدارتر بفرما....بلکه دست از سر مردم بردارن و انقدر تحریم رو بهانه نکنن
خدایا به پدران و مادران زحمتکش امروز که دنبال نون حلال برای خانواده هستند عزت و رحمت عطا بفرما
خدایا ..خداوندا......به عزت و کرم خودت ظهور آقا امام زمانمون رو که نزدیک است نزدیک تر بفرما
خدا ما که صدامون به جای نمیرسه خودت کمکمون کن که تو این هیاهو ایمانمون رو از دست ندیم
خدایا تو دهه فجر انقلابه روح امام خمینی رو شاد بفرما
خدایا کسایی رو که باعث شدن راه امام به انحطاط کشیده بشه رو نیست و نابود بگردان
خدایا ملت ایران رو به حق همون امام حسینی که محرم براش عزاداری میکنن ازین گرونی نجات بده
خدایا .....اگه بخوام دعا کنم موارد زیاده....ولی ازهمه مهمتر همه مون رو عاقبت بخیر کن
ای دوستی که این متن رو خوندی قدر پدر و مادرت رو بدون....
بالا تر از طلا و ارز وخودرو تن سالم و داشتن یه خانواده ی صمیمیه........
پس بیاید قدر همدیگه رو بدونیم.........
انشالله که همه چی درست میشه
ما هم میتونیم با خیال راحت ازدواج کنیم ....
و سحر نزدیک است...
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
چرا ميزنيدش؟ گفتند: فلان فلان شده ادعاي پيامبري ميكنه.
گفت: بزنيد اون دروغگو رو، من اونو نفرستادم.
*******************************
2 تا دوست با هم ميرن هتل، اولي ميره توالت فرنگي، دومي مياد كتكش ميزنه!
ميگن: چرا ميزنيش؟ ميگه: من هر روز از اين چشمه آب مي خورم،
اين اومد دستشويي كرد توش ! ![]()
![]()
يا مثل خر كيف مي كني؟![]()
***********************
يارو نوشابه ميخوره، گازشو ميگيره ميره شمال![]()
***********************
غضنفر: اون مورچه رو ميبيني كه بالاي اون كوهه؟
قل مراد: كدومو ميگي؟ اوني كه چشماش بسته است
يا اوني كه چشماش بازه؟
به قل مراد میگن خیلی آقایی میگه:ما بیشتر!!!![]()
شعر غضنفر برای نامزدش:
صبح که دره پنجرمون وا میشه
عصر که در پنجرمون وا میشه
شب که در پنجرمون وا میشه
وای که چقدر پنجرمون وا میشه !!!![]()
صرف فعل نشستن به گویش شیرین لری: مو بنشینم، تونم بنشینی،
اونم بنشینه، ما که بنشینم، شمام که بنشینید،
دیه جا نی اونا بنشینن!
غضنفر عینکش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش،
سرش گیج میره میخوره زمین!
عنکبوته قرص اکس می خوره پتو میبافه
یه روز يه مرغ وخروسي ميرن مغازه تخم مرغ بگيرن
مغازه دار ميگه چرا خودت تخم نمي زاري ميگه اخه ما هنوز نامزديم
از گوسفنده می پرسن سیستم دستشویی رفتن شما چیست ؟
میگه سبک گروه آریان ......... دونه دونه دونه دونه دونه
جوک,جک
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
+
+
+
+
حال ترجمه از زبان همسرش
خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان... ![]()
غضنفر پشت در اتاق عمل بود ،
پرستار صدا مي زنه: همراه مريض ... غضنفر ميگه: .... 0912487...![]()
*************************************
یه روز یه خسیسه داشته به خودش اب یخ میریخته . میگن :
چرا اینجوری میكنی . میگه: می خوام سرما بخورم .
میگن: چرا؟ میگه: اخه یه پنیسلین دارم داره تاریخش میگذره![]()
از غضنفر مي پرسند هدفت از تحصيل چيه؟
ميگه : مي خوام درس بخونم، دكتر بشم، مطب بزنم، پولدار بشم،
وانت بخرم باهش كار كنم!
*************************************
به يه بچه ميگن: اون چه حيوونيه
كه به ما گوشت، كفش، لباس ميده؟ ميگه: بابام.
*****************************************
قل مراد دزدي، صاحبخونه پا ميشه ميگه: كيه اون جا؟
يارو ميگه: هيچكي، گربه ست، بعععععع.![]()
يارو از زنش ميپرسه: از ازدواج با من مثل سگ پشيموني
يا مثل خر كيف مي كني؟![]()
***********************
يارو نوشابه ميخوره، گازشو ميگيره ميره شمال![]()
***********************
غضنفر: اون مورچه رو ميبيني كه بالاي اون كوهه؟
قل مراد: كدومو ميگي؟ اوني كه چشماش بسته است
يا اوني كه چشماش بازه؟
الهي، به مردان در خانه ات، به آن زن ذليلان فرزانه ات،
به آنانكه در بچه داري تكند، يلان عوض كردن
پوشكند، به آنانكه با ذوق و شوق تمام، به مادر زن خود بگويند:
مامان، به آنانكه دامن رفو ميكنند، ز بعد
رفويش اتو ميكنند، به آن قرمه سبزي پزان قدر،
به آن مادران به ظاهر پدر. الهي، به آه دل زن ذليل، به آن
اشك چشمان ممد سبيل،
كه ما را بر اين عهد كن استوار! از اين زن ذليلي مكن بر كنار! ![]()
*******************************
تك زنگ جيست؟ با خبر شدن 2 گدا از حال هم.![]()
![]()
*******************************
ميخواستن يكي رو رييس حفاظت اطلاعاتش كنن،
بهش يه سري اسرار مملكتي ميگن تا ببينن چقدر ميتونه بروز نده.
تهديدش ميكنن، نميگه. ميزننش، نميگه. شكنجه اش ميكنن،
نميگه. آخر سر واسه اطمينان بيشتر ميندازنش انفرادي
و رفتارشو زير نظر ميگيرن. ميبينن كه هي ميزنه تو سر خودش
و ميگه: اه يادم بيا… اه چي بود!
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
دومرد داشتند گاوصندوق بزرگی را ازراه پله به طبقه دوازدهم ببرند هنگامی که در پاگردطبقه یازده استراحت میکردند یکی از انها گفت یک خبر خوب ویک خبربد دارم رفیقش گفت اول خبر خوب را بگو گفت یک طبقه بیشتر نمانده رفیقش گفت وخبر بد ؟
گفت ادرس را اشتباهی اومدیم ادرس مال اپارتمان بغلی است !!!!!

برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
دیشب تو سوپر مارکت یه نفر اومده بود سیگار بخره
بهش گفتم عزیزم سیگار خیلی برای سلامتی ضرر داره خودتم میدونی! ببین روش چه عکسی زدن!

یارو یه بادی تو گلوش انداخت و سینه سپر کرد و گفت:
عکس دل و جیگر سیاه میزنین رو پاکت سیگار و تنباکو که به خیال خودتون مارو ترک بدین...؟؟؟
مشتی ما اگه دل و جیگرمون نسوخته بود که سمت سیگار و قلیون نمی رفتیم...!!!
منم دیگه موندم چی جوابش بدم! گفتم این حرفا رو ولش کن تو که سینه سوخته ای اینجا یه پشه ندیدی!
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
عكس العمل پسرها در موقع زنگ زدن موبايل دوستشان:
هوي اون سيگار چيه پشت لبت.............
اين دختركيه باهات................
مي گم اون قليون بده من ديگه نوبته منه .............
در اوردن صداي دختر هاي مختلف..........
عكس العمل دخترا هنگام زنگ زدن موبايل دوستشان:
..............................................................................{{{{سكوت مطلق}}}}}
یه دفعه نشد تو دانشگاه گوشیم زنگ بخوره و دوستان مزه نریزن
یه دفعه که بابام زنگ زده بود انقدر صدای جونور درآوردن که وقتی رفتم خونه بابام بهم گیر داده بود که تو دانشگاه نبودی رفته بودی باغ وحش
آخه تو که دانشجویی چرا؟تو نباید فرهنگ داشته باشی عایا!
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
داشتم میرفتم یزد تو راه پشت یه کامیونه نوشته بود:
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
سرکه سیب برای سلامتی بدن فواید بسیاری دارد که به شرح زیر است
1- سرکه سیب دارای خاصیت آنتی بیوتیکی و ضدعفونی کننده است. ضد باکتری و ضد قارچ است و باعث ارتقاء عمل سیستم ایمنی بدن در مقابله با عوامل بیماری زا می شود.
2- مقدار پتاسیم بدن را تنظیم می کند، در نتیجه به حفظ تعادل اسیدی- بازی خون کمک می کند.
3- برای تصلب شرائین مفید است زیرا هنگام مستحکم شدن استخوان ها توده کلسیمی موجود در مفاصل را تجزیه می کند.
4- برای درمان مسمومیت غذایی و ناراحتی های گوارشی مفید است.
5- درمان عفونت ادراری
6- کاهش فشار خون بالا
7- در افرادی که داروهای دیورتیک ( ادرارآور ) مصرف می کنند، مصرف سرکه سیب، باعث جایگزین شدن و جبران پتاسیم از دست رفته می شود. برای این منظور دو قاشق مرباخوری سرکه سیب را با مقداری آب مصرف کنید.
سالیان سال مردم معتقد بودند سرکه سیب، بعنوان ماده ای بر علیه عفونت و حتی پوکی استخوان و نیز برای هضم بهتر موادغذایی موثر است.
بر اساس مطالب سایت www.vinegarbook.co.uk/cider_vinegar_and_cancer.shtml باید بگویم که سرکه سیب نه تنها باعث سرطان نمی شود ، بلکه از بروز سرطان پیشگری هم می کند. اگر چه سرکه سیب سرطان را درمان نمی کند ، ولی به دلیل دلشتن آنتی اکسیدان ، رادیکال های آزاد را در بدن از بین می برد. رادیکال های آزاد ترکیبات خطرناکی هستند که در اثر اکسیداسیون به وجود می آیند و باعث تخریب سلول های بدن ، پیری زودرس سلول ها و ایجاد سرطان می شوند. بتاکارتن آنتی اکسیدان مهمی است که در سرکه سیب وجود دارد و رادیکال های آزاد را خنثی می کند. سرکه سیب علاوه بر بتاکاروتن ، ماده دیگری دارد که از سرطان جلوگیری می کند . نام این ماده پکتین است. پکتین یک نوع فیبر غذایی است. مطالعات نشان داده که دریافت زیاد فیبر از بروز سرطان و به خصوص سرطان روده در بدن جلوگیری می کند ، زیرا فیبر ها با مواد سرطان زا در روده ترکیب می شوند و باعث دفع سریع تر آنها از بدن می شوند.
برای تهیه سرکه، هر چقدر سیب ها بعد از چیده شدن از درخت، برای مدت بیشتری در یک جا قرار بگیرند تا پلاسیده و نرم شوند، سرکه بهتری می توان از آنها تهیه کرد. مثلاً سیب ها را مــدت 8-7 ماه نگه دارید تا پلاسیده و نرم شوند، ولی نباید دچار گندیدگی و فساد شوند.
طرز تهیه سرکه سیب را از یک خانمی که سرکه سیب درست کرده بود پرسیدم، و گرنه در منابع دسترس خودم طرز تهیه آن را پیدا نکردم.
سیب ها را بعد از شستن، با چاقو از وسط نصف کرده یا چند تکه کنید. سپس آنها را در یک دبّه پلاستیکی بریزید تا پُر شود و درب آن را کیسه نایلونی گذاشته و محکم درب آن را ببندید. سپس هـر 3-2 روز یک بار، درب ظرف را باز کنید و اگر سیب ها پایین رفته بود، مجدداً روی آن تکه های سیب را بریزید. چون بعد از چند روز سیب ها در ظرف پایین می روند و در ته آن جمع می شوند. این کار را تا چندین مدت ادامه دهید تا جایی که دیگر سیب ها ته ظرف نروند و کاملاً دبّه را پر کرده باشند.
بعد از آن کیسه نایلونی را محکم سر ظرف کشیده و درب آن را محکم ببندید تا هوا وارد نشود. سپس دبّه ی محتوی سیب ها را در یک مکان گرم مثل اتاق یا گوشه آشپزخانه قرار دهید و یک پارچه ضخیم هم روی آن بکشید تا جایش کاملا گرم باشد، زیرا هر چقدر مکان ظرف محتوی سیب ها گرم تر باشد،سرکه بهتری به دست می آید.
* نکته: فقط توجه داشته باشید که اصلا نباید روی سیب ها آب اضافه کنید، بلکه خود سیب ها به مرور تبدیل به سرکه می شوند.
بعد از حدود یک سال سرکه سیب کاملاً جا می افتد. بعد از این مدت سیب ها را از ظرف خارج کرده و کاملاً له کنید. بعد سیب های له شده را در یک کیسه پارچه ای (مثل جنس ژرسه) بریزید و کیسه را در یک آبکش قرار دهید و روی کیسه یک جسم سنگین مثل سنگ قرار دهید تا آن را فشار دهد. آبکش محتوی کیسه پارچه ای را روی یک قابلمه یا ظرف گودی قرار دهید تا سرکه به تدریج در ظرف جمع شود. بعد از چند روز کاملاً سرکه سیب از تفاله ی آن جدا می شود.
یک مایع شفاف روی سرکه قرار می گیرد و یک مایع تقریباً کدر در ته ظرف. البته هر دو مایع قابل خوردن و مصرف هستند و علت کدر بودن سرکه ی ته ظرف، مخلوط بودن عصاره سیب با آن است.

برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein
نابغه موسیقی و زندگینامه او...
همواره تقوی را به كودكان خود توصیه كنید تنها تقوی عامل خوشبختی است نه پول. (بتهون)

لودویگ وان بتهوون (متولد ۱۶ دسامبر ۱۷۷۰ فوت ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد. وی یکی از بزرگ ترین و تأثیر گذارترین شخصیتهایموسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رومانتیک بود. بتهوون به عنوان بزرگ ترین موسیقیدان تاریخ همیشه مورد ستایش قرار گرفته. آوازه او موسیقیدانان، آهنگسازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق قرار داده. در میان آثار شناخته شده وی می توان از سنفونی نهم، سنفونی پنجم، سنفونی سوم،سونات پیانو پاتتیک، مهتاب و هامرکلاویر، اپرای فیدلیو و میسا سولمنیس نام برد.
بتهوون در شهر بن آلمان متولد شد. پدرش یوهان وان بتهوون اهل هلند (فلاندر آن زمان) بود و مادرش ماگدالِناکِوِریچ وان بتهوون تبار اسلاو داشت.
اولین معلم موسیقی بتهوون پدرش بود. پدرش یوهان یکی از موسیقیدانان دربار بن بود. او مردی الکلی بود که سعی می کرد بتهوون را به زور کتک، به عنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت به نمایش بگذارد. هر چند استعداد بتهوون بزودی بر همه آشکار شد. بعد از آن بتهوون تحت آموزش کریستین گوت لوب نیفه قرار گرفت. همچنین بتهوون تحت حمایت مالی شاهزاده اِلِکتور (همان درباری که پدرش در آن کار می کرد) قرار گرفت. بتهوون در سن ۱۷ سالگی مادر خود را از دست داد و با درآمد اندکی که از دربار می گرفت مسئولیت دو برادر کوچک ترش را بر عهده داشت.
بتهوون در سال ۱۷۹۲ به وین نقل مکان کرد و تحت آموزش ژوزف هایدن قرار گرفت. ولی هایدن پیر در آن زمان در اوج شهرت بود و به قدری گرفتار، که زمان بسیار کمی را می توانست صرف بتهوون بکند. به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان آلبرشت برگر معرفی کرد. از سال ۱۷۹۴ بتهوون به صورت جدی و با علاقه شدید نوازندگی پیانو و آهنگسازی را شروع کرد و به سرعت به عنوان نوازنده چیره دست پیانو و نیز کم کم به عنوان آهنگسازی توانا، سرشناس شد.
بتهوون بالاخره شیوه زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین شیوه ادامه داد: به جای کار برای کلیسا یا دربار (کاری که اکثر موسیقیدانان پیش از او می کردند) به کار آزاد پرداخت و خرج زندگی خود را از برگذاری اجراهای عمومی و فروش آثارش و نیز دستمزدی که عده ای از اشراف که به توانایی او پی برده بودند و به او می دادند، تأمین می کرد.
زندگی او به عنوان موسیقیدان به سه دوره «آغازی»، «میانی» و «پایانی» تقسیم می شود:
در دوره آغازی (که تقریباً از سال ۱۸۰۲ آغاز می شود) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتزارت بود، در حالی که در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دید وسیع تری در کارهایش را کشف می کرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی: سنفونی های شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو (شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب).
دوران میانی کمی بعد از بحران روحی بتهوون به علت کری آغاز شد. آثار بسیار برجسته ای که درون مایه اکثر آنها شجاعت، نبرد و ستیز است در این دوران شکل گرفتند. این آثار بزرگ ترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل می شود. آثار دوره میانی: شش سنفونی (شماره های ۳ تا ۸)، سه کنسرتو پیانو (شماره های ۳ تا ۵) و تنها کنسرتوی ویولن، پنج کوارتت زهی (شماره های ۷ تا ۱۱)، هفت سونات پیانو (شماره های ۱۳ تا ۱۹) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا، و تنها اپرای بتهوون «فیدلیو».
دوره پایانی فعالیتهای بتهوون در سال ۱۸۱۶ آغاز شد. آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را می توان عمیقاً متفکرانه و بسیار بیانگر سیمای شخصی بتهوون توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختار شکنی های بتهوون را در آثار این دوره می توان یافت (به طور مثال، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیِز مینور دارای ۷ موومان است، همچنین بتهوون در آخرین موومان سنفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرده). آثار برجسته این دوره: سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر، میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین کواتت های زهی (۱۲ - ۱۶) و آخرین سونات های پیانو (۲۰ - ۳۲). بتهوون در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست داده بود.
با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنری بتهوون، همچنین موفقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان، هانس کلر موسیقیدان و نویسنده انگلیسی اتریشی تبار، بتهوون را اینچنین توصیف می کند: «برترین ذهن در کل بشریت».
بتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و به تلخی برخورد می کرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش کثیف و به هم ریخته بود. در آپارتمانهای بسیار به هم ریخته زندگی می کرد. بسیار تغییر مکان می داد. طی ۳۵ سال زندگی در وین حدود چهل بار مکان زندگی اش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بی دقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.
بتهوون پس از مرگ برادرش گاسپار بر سر حضانت برادر زاده اش کارل با بیوه گاسپار مدت ۵ سال نزاع قانونی تلخی داشت. سرانجام بتهوون در این نزاع پیروز شد. ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود؛ زندگی با یک کر، مرد بی زن و غیر عادی در بهترین شکلش هم وحشتناک بود. سرانجام کارل اقدام به خودکشی کرد (البته خودکشی کارل منجر به مرگ نشد) و بتهوون که سلامتی اش حالا کمتر شده بود زیر بار آن خرد شد.
بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احترام اند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل می کنند: «روزی گوته و بتهوون در کوچه های وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشراف زادگان وینی از مقابل آنها در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره می کند که بهتر است کناری بروند و به اشراف زادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت می گوید که «ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است. آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند.» گوته بتهوون را رها می کند و در گوشه ای منتظر می ماند تا اشراف زادگان عبور کنند. کلاهش را نیز به نشانه احترام بر می دارد وگردنش را خم می کند. بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه می دهد. اشراف زادگان با دیدن بتهوون کنار می روند و راه را برای عبور وی باز می کنند و به وی ادای احترام می کنند. بتهوون هم از میان آنها عبور می کند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا می برد. در انتهای دیگر کوچه منتظر گوته می شود تا پس از عبور اشراف زاده ها به وی بپیوندد.»
وِجهه او به قدری عظیم بود که وقتی در سال ۱۸۰۹ تهدید کرد که پستی را خارج از اتریش خواهد پذیرفت، سه نفر از نجبا ترتیبات خاصی برای نگهداشتن وی در وین به عمل آوردند. شاهزاده کینسکی، شاهزاده لوبکوویتز، آرشیدوک رودلف برادر امپراتور و شاگرد بتهوون داوطلب پرداخت حقوق سالانه به او شدند. تنها شرط آنها برای این قرار بی سابقه در تاریخ موسیقی این بود که بتهوون به زندگی در پایتخت اتریش ادامه دهد.
بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصی اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است. مصداق این توصیف را می توان در اکثر شاهکارهای بتهوون که بعد از یک دشواری سخت در زندگی اش پدید آمدند یافت. بتهوون در سال ۱۸۰۲ در هایلیگنشتاد (روستایی خارج از وین) وصیت نامه ای خطاب به دو برادرش نوشته که به وصیتنامه هایلیگنشتاد معروف است. پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سمفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است تصنیف کرد. طی مبارزه چند ساله اش برای قیمومیت کارل، بتهوون کمتر آهنگ ساخت ووینی ها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است. بتهوون شایعات را شنید و گفت: «کمی صبر کنید، بزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید» و اینطور شد. بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگ ترین آثارش: میسا سولمنیس، سنفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد. او از سال ۱۸۰۰ به ناشنوایی تدریجی خود پی برد. برای یک آهنگساز و نوازنده هیج اتفاقی نمی تواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد، اما حتی آن هم نتوانست مانع جدی ای برای بتهوون باشد. آخرین کارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسیاری آن ها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته می دانند.بتهوون را بزرگترین هنرمند تاریخ موسیقی و پیانو میدانند.
بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، مخصوصاً بعد از سن ۲۰ سالگی، زمانی که درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما علاوه بر این مشکلات جسمی، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود، که ناکامی در یک سری روابطه عشقی از جمله آن ها بود. در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت. در آن زمان تصور می شد مرگش به دلیل مرض کبد بوده است، اما تحقیقات اخیر بر اساس دسته ای از موهای بتهوون که پس از مرگش باقی مانده، نشان می دهد که مسمومیتسرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی بوده (مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود). احتمالاً منبع این سرب از ماهیهای رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب که برای شیرین کردن شراب استفاده می شود بوده. بعید است ناشنوایی بتهوون به خاطر مسمومیت از سرب بوده باشد، برخی از تحقیقات نشان می دهد که اختلال در پادتن سیستم دفاعی بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس منتشر، عامل آن بوده است.
وصیت نامه بتهون
برای برادرانم کارل و...
بتهوون:
شما که در ذهن و زبانتان من یک لجباز و شرور و مردم گریزمرا درست نمی شناسید. شما نمی دانید که قلب من
از کودکی سرشارز احساسات لطیف و نیتهای پاک بوده و همیشه آرزویم این بوده است که کارهای بزرگ انجام دهم
اما حالا وقتی به خودم فکر میکنم می بینم که شش سال است به یک موجود بی پناه و مایوس تبدیل شده ام که بدست پزشکان احمق روز به روز حالش وخیم تر شده و هرسال به امید بهبود از این جماعت فریب خورده است. ولی بالاخره
مجبور شدم مجبورم که این درد بی درمان را مثل یک حقیقت تلخ باور کنم. دردی که درمانش یا بسیار بعید است و یا اساسا
هیچ درمانی ندارد. مثل من از آغاز زندگی سر زنده و پر حرارت بودم و حضور در میان جمع را دوست داشتم چه زود مجبور به گوشه نشینی شدم و روزگارم را به ناچار در تنهایی گذراندم و هر بار که خواستم همه چیز را
فراموش کنم این درد مزمن مانع شد نه / نمی توانستم مدام از این و آن خواهش کنم که بلندتر صحبت کنند یا حتی فریادکشند تا من هم بشنوم. آخر چطور می توانستم این نقص را درست در همان حسی بپذیرم که باید در وجود من
قوی تر و کامل تر از هر کس دیگری باشد؟ حسی که روزگاری من آن را در نهایت کمال تجربه کرده بودم. کمالی که مطمئنم کمتر کسی در حرفه من نظیر آن را تجربه کرده است ویا اگر تجربهکرده باشد به مانند من از آن لذت برده باشد.
نه من نمی توانم / این درد برای من یک درد مضاعف است که فقط مایه سوء تفاهم بلکه امکان هر سرگرمی و
تفریحی با دوستانم را هم از من سلب می کند .تماسهایم رامحدود میکند و جلوی تبادل افکارم با آنها می گیرد. حضور من در اجتماع دقیقا محدود می شود به همان نیازهای اجتناب ناپذیری که هر انسانی برای حضور در جمع دارد. من محکومم/
محکومم به اینکه مثل یک تبعیدی زندگی کنم. وقتی به مردم نزدیک میشوم انگار هراسی تمام وجودم را در بر می گیرد.
هراس از اینکه شاید با این وضعیت مایه دردسر باشم. اگر چه به توصیه دوست خوبم ( دکتر اسمیت ) با زندگی در این منطقه اوضاع بد جسمی وروحیم را تا حدودی سامان داده ام اما گهگاه به خاطر تمایلی که به حضور در جمع دارم ناچارم برخلاف دستورات او رفتار کنم وچه تحقیرآمیز است وقتی که کسی در کنار من صدای فلوتی را که در دوردستها نواخته میشود به راحتی میشنود و من هیچ نمی شنوم و یا کسی در کنا ر من صدای آواز چوپانی را می شنود که در دوردستها میخواند و گوش من هیچ صدایی را نمی شنود
برچسب:
نویسنده: َAmir Hossein